تبليغاتX
عطش زدایی از فرهنگ و ادب بلوچی
تقلا برای وصال معشوقی بنام : زبان معیار و رسمی بلوچی و دستور زبان آن


بسم الله الرحمن الرحیم

توضیحاتی درباره محتویات این وبلاگ

 عزیزان کاربر و خوانندگان وبلاگ

« در این وبلاگ فقط مطالب ادبی و بعضاً به ندرت شاید مطالبی با موضوع و مضمون فرهنگی - اجتماعی دیده میشود. اگر بدنبال مطالبی با مضمون های سیاسی و نیز بدنبال مطالب بحث برانگیز دینی ـ مذهبی هستید ، در اینجا یافت می نشود که جسته ایم ما  !!! و علت  آن به عدم علاقمندی نویسنده ی وبلاگ به امور سیاسی و  جنجالیات مذهبی بر می گردد. موضوع این وبلاگ مطالب و مضامین ادبی و آنهم محدود به زبان معیار و رسمی بلوچی وادبیات آن و نیز تا حدودی زبان و ادب فارسی نو و دری و کمی ادب عربی میباشد ولاغیرهم . بنابراین اگر دنبال مطالبی با موضوع 

« زبان معیار و ادب بلوچی »

هستید  ُ این وبلاگ میزبان شماست و قدمتان بر تخم دو دیده.»    والسلام

حسن فروتن

 نویسنده  و  مسئول وبلاگ

6 برج  دلو ( بهمن )  1389 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم بهمن 1389ساعت 6:16 PM  توسط حسن فروتن 

با عرض عذر به حضور خوانندگان محترم اعلام میکنم شاید وبلاگ نویسی با اهداف و افکار بنده حقیر همخوانی نداشته باشد و شاید هم بعلت اهمیت مشغله دیگر و علل دیگر از جمله پرداختن به امر قلمفرسایی در عرصه کتابت در عالم حقیقی ـ سنتّی و فعلاْ  از ادامه این وبلاگ معذورم و من بعده مطلبی به وبلاگ افزوده نخواهد شد . بنابراین منتظر مطالب جدیده نبوده و عنعقریب کل وبلاگ از وب حذف میشود  .

 به اندک احتمال مطالب جدیده در فیسبوک منتشر خواهد شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 9:55 PM  توسط حسن فروتن  | 

چه غريب است اسلام و چه غريب تر طرفدارانش

      اسامه بن لادن ملقب به شيخ المجاهدين ـ موسس و زعيم بزرگترين تنظيم ضد صليبي موسوم به تنظیم القاعده ـ بهمراه يكي از زوجات مطهره و يكي از اولاد نوجوان ۱۱ يا ۱۲ ساله و ذكور و مجاهدش توسط نظاميان كشور ولايات متحده امريكا و به كمك استخبارات اين كشور صليبي در ابت آباد به حومه شهر اسلام آباد پايتخت پاكستان، ديشب يكم ماه مي 2011 م. برابر 29 /05 / 1432 هجري كشته شد و دارفاني را با كوله بار انباشته از معنويات عاليه به ديدار معبودش رفت. بن لادن از مردم عربستان سعودي  متولد شهر رياض ، ام القري و عرب خالص بود . صليبيون امريكايي ميگويند جسد اين مجاهد را در آبهاي صفحات شمالي بحر عرب حدفاصل كشور عمان و پاكستان انداخته اند چون هيچ كشوري حاضر به قبول دفن اين فرد در مملكت خود نبوده ! و از سرنوشت جسد ولد ذكور مجاهد شهيدش خبري نشنيده ام . طبق اخبار رسانه هاي خارجي  صليبي زوجه شيخ المجاهدين در دفاع از او همچون نائله زوجه حضرت عثمان خليفه سوم رسول ا... ، خود را سپر بلا كرد و شهيد شد. و اين از پستي رزمندگان و مقاتلين صليبيون است كه به زنان و كودكان حمله ميكنند و اين در مرام آنان است همانطور كه در جنگ صليبي پنجم كودكان اروپايي را در صفوف نخست جنگ با مسلمين رديف كردند چون مي دانسته اند مسلمين به زنان و كودكان و پيران دشمن قتال نميكند و اينرا نقطه ضعف مسلمين ميدانسته اند تا به سود خود استفاده بكنند. 

           اسامه بن لادن  كسي بود كه با جان و مال فراوانش دين خدا؛ اسلام ؛ و مسلمين را ياري داد. و چه غريب است اسلام و طرفداران اين دين سعداء و رستگاران . و ما گويان هستيم خدايان بيامرزش و هميشه ازمنه اسلام را از وجود چنين مجاهديني مديون و منصور بفرما. امروزه كمتر كسي با درجه مالي بن لادن مي تواند به دنيا پشت كرده و سراً و علانيه همكار مجاهدين صدر اسلام ، مجاهدين بدر و احد و حنين گردد. امروزه دنيا به جايي موقعيت دارد كه چه بسيارند افراد مسلماني كه لااقل زباني به كمك اسلام و مجاهدين صادقش عمل بكند و ازجمله اين مسلمين راقم السطور است. بن لادن بيش از 32 سال اخير عمرش را در جنگ و جهاد با كفار روس و مشركان امريكايي و انگليسي بوده واگر اسامه بن لادن براي اسلام و مسلمين جنگيده مسلماً خدايش در كنار شهداء بدر و احد همنشين ميكند وگرنه ..... 0 و خداوند از همه كس بيشتر عليم تر است. 

شیخ المجاهدین واقعا از اولاد ملتی بود که عمرفاروق و حیدرکرار و عمروعاص و ...ها  به دنیا تقدیم کرد و به زور شمشیر ملل را متمدن و مسعود  دنیوی و اخروی کردند. خدایا من و تمام عالم انس و جن و کافر و مشرک و مسلمان و همه و همه شاهد بودیم که این شیخ المجاهدین زمانه اسامه بن لادن دین و تکلیف خود را برای دین حق تو تاتوانست ادا کرد . خدایا با قدرت لایزال بخشایندگی اش  بیامرزش و همسایه ی جنتی محمد (ص)  و اهل بیت و یاران با وفایش عمرها و حیدرها و  عمرعاص ها وبابکرها قرار ده! و اهل بیت و زوجات مطهراتش و اولاد پر مفتخراتش و هم لسانان با کرامت و متمدنش را قرین رحمات بفرما. الحق که مسمی به اسم اسامه بود. و من و سایر عامه مسلمین را اندک لطفی کناد تا همچو آنان ترک این سرای فانی کنیم آمین ثم آمین و الهی هر یکی دو دهه یک تا چند اسامه و عمر و عمروعاص و حیدر به امت اسلام هدیّت بفرما. آمین ثم آمین!!!! چرا که در سرمای زمستان زیر بخاری زیستن و در گرمای تابستان زیر کولرگازی زیستن و آسودن بسیار شیرین و لذت بخش است  و با زن و اولاد خود سوار هواپیما و یا پژو و پرشیای شخصی به سفر سیاحتی دنیای حاضره رفتن چه لذتبخش است!! ولی ولی و لیکن اسامه ها و  امثال او این آسودگی را رها کرده و به آسودگی و راحتی نسیه ولی حقیقی و ابدی و اخروی تو دل بستند و معامله کردند با تو . خدایا معامله کنندگانت را نیک بیامرز. و ما را از این معامله ها نصیب فرما. .   

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:4 PM  توسط حسن فروتن  | 

یادمان باشد:

       عالم ربانی، عارف بالله، مفسر، محدث و فقیه بزرگ اهل سنت ایران حضرت مولانا محمد عمر سربازی در سحرگاه چهارشنبه 24/صفر/1428 هجری بمطابق 23/حوت یا اسفند/ 1385 در سرباز بلوچستان دارفانی را در حالی وداع گفت که در عبادت معبودش بود! و چه شیرین است که آخرین لحظات همراه با راز و نیاز با معشوق باشد . او  بظاهر فوت کرد ولی به حقیقت به لقاء الله پیوست . الهی روحش شاد و قرین رحمتت بگردان .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 1:38 AM  توسط حسن فروتن  | 

معرفی جغرافیایی و طبیعی و اجتماعی روستای چوت آباد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 1:48 PM  توسط حسن فروتن  | 

مشاهیر افغانستان و تاجیکستان

(عکس مزارع  دیم گندم ـ بلوچستان - ایران)

عکس تزئینی است.  

« از تربت تفرقه شگوفه‌ي حقيقت نرويد . شیخ عبدا... انصاری »

تهیه از حسن فروتن ـ

 با اندکی تغییر و اضافات بنقل از سایت پیام یاسین ۱۰ دلو ۸۹ 

   افغانستان اين سرزمين بزرگ‌مردان تاريخ علم و فرهنگ، همواره در مهد و مرزهاي پرگهر آن نوابغ و انديشمنداني پاي به جهان گذارده‌اند که با نور علم و حکمت خود جهان انسانيت و اسلاميت و عالَم انديشه و تمدن مشرق زمين را تلألو جاودانه بخشيده‌اند. اگر چه امروزه اين گستره دستخوش تغيير و تحولات و نابساماني گشته است، فرزندان مستعد و تواناي آن در سرتاسر گيتي پراکنده شده است، اما روزگاري اين سرزمين مهد ولادت و یا پرورش نوابغي مثل بوعلي‌ سینا ماوراء النهری و مولانای بلخی و سيد جمال الدين افغانی ها بوده است، که هنوز آثار اين فرهيختگان سرمشق آزادگان و منبع غني علمي و آکادميکي در سراسر جهان است.

پایین تر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 7:57 PM  توسط حسن فروتن  | 

[] خـراســان کهــن و مـاوراءالنهــر [۱]

مهد پيدايش و پرورش زبان دری 
 
تهیه و تنظیم: حسن فروتن // به دلو ۱۳۸۹

خـراسان کهن و فرارود براساس کاوش‌ها، پژوهش‌ها و بازيافت‌های باسـتان‌‌شـناسـان، سـرزمينی اسـت بی‌‌نهايت باسـتانی که از ديرگاه در آن انسان بودوباش داشته اسـت. اين مرزوبوم، مهد پيدايش يکی از درخشـان‌‌ترين و کهن‌‌ترين تمدن‌های جهان بوده، باشـندگان و ساکنان آن دارای تمدن و فرهـنگ چندين هزار سـاله می‌باشـند و گنجينه‌های فکری و معنوی آن در مراحل مختلف به زبان‌‌ها و گويش‌های گوناگون نگارش يافتـه اسـت.

پـژوهـش‌هــای شـماری زيـادی از دانـشمـندان بـيانگر اين سخن اسـت که سرزمـين‌های خراسـان باسـتان و ماوراءالنهر زادگاه، تجلی‌گاه و خاستگاه و پرورشـگاه زبان دری (پارسی) بوده اسـت. یادمان باشد واژه پارسی اصطلاحی قراردادی بین ادبا  و زبان شناسان برای یک مجموعه از زبانهای رایج در فلات ایران همچون بلوچی و کردی و گیلکی و سیستانی و مازنی و بندری و لری و شیرازی و مشهدی و کرمانی و سمنانی و طبری و... میباشد. و میتوانسته اند بجای آن از واژه این اصطلاح قراردادی بین ادبا و زبانشناسان استفاده بکنند. ولی بیش از همه اشان واژه پارس و پارسی از نقطه نظر سیاسی و رواج کتابتی و بین الادباییٍ بین المللی و... برجسته تر بوده بنابراین پارسی از بقیه چرب تر و سنگین تر و شاید هم بجاتر بوده است.

       بهرحال لسان زبان دری ريشـه قـديمی دارد، در خـراسـان و ماوراءالنهر ( چند سالیست برایش معادل سازی به  فرارود کرده اند )  پـيش از يورش اعـراب به آن سـخـن می‌گفـتنـد. به قول تاريخ بخارای نرشـخی " مردم بخارا [...] نماز فارسی خواندندی و عربی نتوانسـتندی آمـوختن."[٢] زبـان پارسی دری از دير زمان به اين سـو زبان مشـترک و سراسـری حـوزه تمدنی ما بوده اسـت.

ابوسـعـيد عبدالحی بن محـمود گرديزی، در تاريخ "زين الاخـبار" که بيـش از يک هـزار سـال قـبل تاليف کرده، چنيـن می‌نويسـد: "بهرام گور به هـر زبان سـخن گفتی، به وقـت چـوگـان زدن، پهـلوی گفـتی و اندر حربگاه، ترکی گفتی و اندر مجـلـس، با عامه دری گفتی..."[٣]

اما زبان دری نخستين بار به سـخن پروفسور عـلی‌اکـبر شهـرستانی در زمان بهمن بن اسپنـديار پديد آمده است. مولف هفت قلزم و فرهنگ انتدراج، غياث اللغات و برهان قاطع، همه همسان اين روايت را آورده‌اند که:

"در زمان بهمن پسر اسپنديار، چون مردم از اطراف عالم به درگاه او می‌آمدند و زبان همديگر را نمی‌فهميده‌اند، بهمن امر کرد که دانشمندان زبان فارسی فصيح وضع کردند و آن را دری نام نهادند."[۴]

مرکز فرمان روايی بهمن شهر بلخ يا بخدی زيبا شهر بوده است که با پرچم‌های بلند زينت يافته بود و آتشکده بزرگ نوبهار نيز در همان شهر بود.

محمد حيدر ژوبل اسـتاد پيشين دانشکده ادبيات دانشگاه کابل تاکيد می‌‌کند که:

    "زبان دری ... تاريخ چيز کم دو هزارسال [دارد]، در دوره‌‌های قبل از اسلام وجود داشته و در افغانستان [خراسان کهن] بوجود آمده ... نخســت زبان مردم خراســان بوده و بعداً انتشــار آن بـه غـرب [ايـران امـروز] صـورت گرفتـه ..."[۵]


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 3:29 PM  توسط حسن فروتن  | 

            

       

آیا تعدد زبانها برای کشورها زیان دارد ؟

اقتباس و بازخوانی وبلاگ سیمره با اندکی اظهار نظر

مقدمة و پیشکلام

       در ایران زبانهای زیادی وجود دارد ولی فقط زبان رسمی و معیار همه مردم فارسی دری  کرده شده که با کمی تغییرات تاریخی و طبیعی به فارسی ایرانی یا فارسی نو  بدل گشته است . تعدد زبانها برای کشور نه تنها مضرّ نیست بلکه مفید است . اگر تعدد اولاد برای هرکسی زیان دارد ولی فوائد آن بیشمار است. و زبان نیز اینطور است . در هند چنین زبان رسمی و ملی وجود دارد و چند ده زبان محلی و قومی که حق کتابت و تدریس و... دارند ولی هرگز هندیان از مضار آن ننالیده اند.   این که بتوانیم برای یک کشور یک زبان واحد بعنوان  زبان رسمی و معیار و ابزار واحدی برای ایجاد رابطه بین اقوام و همگانی کرد ، به نوبه ی خود نیکو و پسندیده است ولی اگر زبانهایی ثانوی برای استفاده ی درون گروهی ( درون قومی ) برای هر قومیت هم داشت ، ایجاد ضرر نمیکند و اتفاقاً قانون اساسی پیشرفته ایران کنونی ما آنرا حمایت میکند .  بغیر از پارسی السنه ی دیگری در ایران وجود دارد  مثل کردی و لکی و بلوچی و لری و و... که زبان پارسی میتواند من حیث سرداری برای سربازان زیر مجموعه ی حمایتی و راهبری خود ایفای نقش مادرانه یا بعبارتی سردارانه کند. حتی زبانهایی مثل ترکی هرچند خویشاوندی زبانی با فارسی ندارند ولی آنها نیز میتوانند زیر چتر زبان اصلی سرزمین مادری قرار گیرند و از مواهب فرهنگی و لسانی آن بهره ببرند همانطور که در اشل بزرگتر زبان فارسی زیر چتر حمایتی زبان عربی متولد شده و نشو ونما یافت و جوان و پخته گردیده است [1] ، السنه ی دیگر ایرانی و اسلامی همانند کردی و بلوچی و لری و گیلکی و طبری و... در اشل کوچکتر به زیر چتر حمایتی زبان پیر و  مجرب و توانای فارسی کنونی بروند و از محضر آن شاگردی و دوران طفولیتشان را بگذرانند تا اینکه خود به بلوغ لسانی برسند و روی پای خود ایستند.      بی‌شک کم توجهی به سایر زبان‌های ایرانی، در آینده خساراتی جبران‌ناپذیر بر پیکره‌ی تمدن دیرین و نیز تمدن حاضر ایران ، برجای خواهد نهاد. زیرا با مرگ عزیزی، خانواده‌ای عزادار می‌شوند و با مرگ زبانی، نه تنها ملتی عزادار می‌شوند بلکه شمارش معکوس مرگ تدریجی آن مردمان نیز زده‌خواهدشد در طول تاریخ به ملت‌ها و تمدن‌هایی می‌توان اشاره کرد که فقط با نابودی زبان، خود نیز نیست و نابود شده‌اند. به عنوان مثال می‌توان به ملت‌های همسایه و دیوار به دیوارمان مانند آکد، بابل و… اشاره کرد که امروزه فقط نامی از آن‌ها باقی مانده‌است. البته این پایان ماجرا نیست زیرا کم فروغی زبان‌ها، مرگ قطعی ادبیات را در پی‌دارد؛ ادبیات به عنوان محصول ذوقی ملت‌ها که شأن و ارزشش به جهت معنوی بودن آن، والاتر از سایر مواریث فرهنگی و آثار باستانی است.


 

[1] ـ منظور زبان معیار و ادبی ـ علمی و فراگیر  و همگانی فارسی است که بانام « دری » متولد شده و امروزه کم کم بنام فارسی شناخته میشود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 0:14 AM  توسط حسن فروتن  | 

*** الی الابد یادتان باشد تولیت زبان بلوچی بدستان خود شما مردم بلوچ باشد. لابد میپرسید که مگر میرسد روزی یا اصلاً شدنی است که تولیت و سرپرستی زبان بلوچی به غیر بلوچستانیان اصیل برسد.  جواب ::  بله ، بله ، این از ثابت شده های طبیعت است که برای هر چیز با شخصیت حقیقی و بلاصاحب مثل کودک یتیم و زمین بایر رها شده  و همچنین برای هرچیز دگر با شخصیت حقوقی بدون متولی مثل زبان بی سرپرست یا بد سرپرست ،  صاحب پیدا میشود !!

    اگرچه اکنون دوران رشد و نمو و بعبارتی دوران طفولیت زبان معیار و رسمی و فراگیر بلوچی است و این دوره ،  برهه ی  بسیار بدی برای زبان ماست ولی بدتر ازآن زمانیست که برای زبان خود متولی توانا و لایقی نباشیم و این  تولیت به دیگر قومیت و ملیتی خواهد رسید . در طبیعت هیچ چیز ناشدنی و ناممکن و به دور از ذهن نیست. مثلاً زمان طفولیت و جوانی زبان دری با تولیت مردم خراسان  قدیم  ( افغانستان ) و ماوراءالنهر ( تاجیکستان ) بود . در یکصد  تا دویست سال اخیر بعلت عدم ثبات سیاسی و استقلال و عدم امنیت پایدار  در این سرزمینها و  وجود این عناصر در ایران سرپرستی و تولیت  زبان دری به ایران و ایرانیان محول شده است. و اکنون دهها سال است که زبان دری آنچنان رنگ و بوی ایرانی گرفته که بنام زبان فارسی تسمیه شده است و کمتر کسی میداند که بنیانگذاران لفظ و لسان دری افغانی ها و تاجیکهای ماوراءالنهر بوده اند و این به زمانی برمیگردد که اعراب  در اوج قدرت فرهنگی و تمدنی خود ( در زمان خلافت بنو العباس ) بودند. و این مردم شرق و شمالشرق فلات ایران بودند که به کمک اعراب به بالای این سکوی افتخار فرهنگی صعود کردند یعنی رسیدن یک زبان رسمی و معیار برای خود و هم قومی ها ُ . (۱)  در حالیکه فارسیان یک قوم در میان دهها قوم متکلم به  لسان دری هستند که اصلی ترین فارسیان ساکنان در شیراز و کرمان و اصفهان و  حواشی آنها میباشند . زبانی که بنام فارسی  یا پارسی مینامیم در واقع زبان مردمی است که در سرزمین وسیعی در آسیای مرکزی و میانه ( افغانستان و تاجیکستان ) از شرق و شمال شروع میشود تا به ایران کنونی گسترش دارد.و به این ختم نمیشود بلکه بخش اعظمی از پاکستان و بخشی از هند کنونی را نیز شامل میشود. و زبان {دری }  یعنی زبان دربار شاهی ـ توضیحاْ زبان دری زبانی بود برای امور دربار شاهان غزنوی که به ازمنه بعدی نیز سرایت کرد. غزنویان ترک ( اوزبیک = ازبک) بوده اند. البته به عقیدت بسیاری از علماء ادب و زبان شناسی زبان دری از ده ها سال قبل از آن و شاید چندصدسال قبل از اسلام در شرق و شمالشرق فلات ایران (۲) رواج داشته که در ادوار سلاطین غزنه نشین رسماْ پذیرفته شد و زبان رسمی دربار شاهی شد و به این سبب مور تفقد شاهانه واقع شد و ترقی ها کرد و پختگی پیدا کرد.

       دوستان بدانند من برای آن عقیده مندم  که لفظ مردم  بلوچ در کنار  و همسنگ لفظ اقوام کرد و پارسی ها ( سکنه اصفهان و کرمان و سمنان و شیراز و حواشیهم ) و پشتون ها و خراسانیان و تاجیکها ُ زیر مجموعه زبانی بزرگ هستند که امروز بنام پارسی باستان تسمیه شدهُ می باشد. برای اقوام مذکوره ُ زبان معیار  در مکاتبه و مصاحبه رسمی ُ زبانی است بنام زبان دری که امروزه بنام فارسی نام نهاده شده است. ما نیز از این اقوام از نظر لفظی و فرهنگی زیر یک  لوا  هستیم و بنابراین زبان معیار و رسمی ما نیز همانست که قبلاْ دری و امروزه فارسی نامیده میشود. تجزیه طلبی زبانی و فرهنگی زیانها دارد مثلاْ به دهها سال کوشش و تلاش نیازمندیم و در ثانی در صورت فایق آمدن و وصول به لسانی رسمی و مستقل از لفظ دری سابق و فارسی فعلی به بلوچی رسمی و معیار ُ  ملت مارا از بهره مندی از آثار بزرگان لفظ دری همچون شیخ سعدی و مولاناجلال الدین بلخی ـ رومی و دهلوی و حافظ و عطار و عمر خیام و فردوسی و شبستری و ... محروم  میگرداند. در ثالث قرنها لازم است به زبانی قوام یافته و مجرب و رشدیافته و بالیده همچو  پارسی فعلی برسیم . که بعلت تفرقه افکنی های صلیبیون و غربی ها در جهان اسلام  خود به خودُ از هنرمندی ها و الفاظ کثیر و قویم لسان عربی  دوری میکنیم و این خود بالندگی و رشدعالیه لسان بلوچی را را قرنها و شاید هزاره ها سال به ت‌أخیر میکشاند  و این به ضرر ملت ماست . با این دلیل آوریهای مذکور و به دلیل ادله ی نامذکور به دلیل رعایت قواعد اختصار ُ اولاْ از لسان پارسی دری بعنوان زبان معیار و رسمی خود بهره گیریم  در ثانی در صورت عدم پذیرش این توصیهُُ/  شبانه روزی و متحد و باهم بجنبید و پیش بسوی زبان رسمی و معیار بلوچی . از کوته فکری دوری کنیم و از تجربه اقوام و ملل دیگر  در راه رسیدن به لسان رسمی و معیار بهره گیریم. برای تشکیل این زبان فقط از الفاظ و لغات بلوچی اکتفا نکنیم چون دایره و گنجینه لغات بلوچی محدود و فقیر است و در این راستای و برای مستغنی سازی بلوچی از لغات عربی و در ثانی انگلیسی نیز استفاده بکنیم. تجربه نشان داده که در صورت نداشتن چیزی آنرا از دیگر ملل به عاریت یا به تجارت ( بیع و شری ) بگیریم . مثلاْ اگر برای فلان مفهوم و مضمون در بلوچی یا واژه ای نیست و اگر  هم هست از لغات دور از ذهن اغلب بلوچستانیان است باید ابتدا از لسان عربی و بعد از انگلیسی به حیث زبان جهانی بایست کمک گرفت. ...

 بیشتر از این نمیتوانم ادامه بدهم ۱ـ قواعد اختصار گویی بیش از این اجاز نمیدهد.   ۲ـ از تایپ خسته شدم. تازه همیقدر که نوشتم نیروی زیادی برای ویرایش از من خواهد گرفت .       ***

پانویس ها:

  1.   بنگرید خدمات متقابل ایران و اسلام اثر استاد مطهری شهید
  2.  دقت کنیم فلات ایران با کشور ایران فرق دارد. فلات ایران یک مفهوم و اسم قراردادی است و کشور ایران یک مفهوم سیاسی است وبه تبع ساکنان آریایی آن از زمان پهلوی ثانی(محمدرضاشاه) رسماْ براین مرز سیاسی اطلاق شد. قبل از آن به حسب قلمرو شاهان مماک محروسه فلان شاه نامیده میشده البته پارس بخش کوچکی از ایران بزرگ بوده ولی بخش اصلی و خاک مادری شاهان بوده است. همانطور که در تاریخ معاصر فارس یک بخش محدودی از ایران بزرگ است و الباقی ایران خراسان و کوردستانات و بلوچستان و طبرستان و اراضی گیلان کنونی و آذربایجانات و نوار ساحلی جنوبی و اراضی و صفحات عرب نشین ( خوزستان) و جزایر ریز ودرشت جنوبی وو... است. در این مقال مفهوم جغرافیایی ایران مدنظر است که با واژه ی فلات محصور کرده شد.

  

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 5:25 PM  توسط حسن فروتن  | 

      

  دوستان ارجمند  و دلسوزان فرهنگ و ادب بلوچی :

          اهمیت تدوین زبان رسمی و معیار بلوچی  و دستور آن زبان و نیز ترویج آن از امور حیاتی فرهنگ و لسان بلوچی است .

         فقدان یک دستور زبان علمی و همه جانبه برای زبان بلوچی  را کسانی حس میکنندُ که دستی برآتش خدمات فرهنگی ِ ادبی بلوچی دارند . من سالهاست که در حال تدوین لغتنامه ای برای زبان رسمی و معیار بلوچی هستم و  فقط زمانی فقدان دستور زبان بلوچی و فقدان زبان معیار بلوچی را احساس نمیکنم که در حال تدوین لغتنامه بلوچی به فارسی خود نباشم . البته بایست حتماْ در خواب عمیق نیز باشم . در ضمن بعضاْ حتی در خواب نیز آرزوی رسیدن  به  آنها را دارم چه بقلم خودم یا دیگری . بله این ها تا به این حد پراهمیت و حیاتی هستند. بدون اینها وجود و حیات زبان بلوچی را بایست انکار کرد مگر زبان محاوره ایی یا زبان گفتار بلوچی را .

     اهمیت دستور و زبان معیار بلوچی اینجا مشخص میشود که من نمیتوانم با همه ی شما به بلوچی ارتباط نوشتاری برقراربکنم و در حال نگارش مطالب به پارسی هستم. چرا ؟ جواب : چونکه زبانی ندارم که با آن بنویسم و همه بلوچستانیان از پس خوانش و فهم سریع مطالبم برآیند. بالاجبار با زبانی در حال نگارشم که بوسیله ی آن ( فارسی ) میتوانم با همه بلوچها  ( البته بجز بلوچستانیان ساکن در بلوچستان شرقی = پاکستان ) ایجاد ارتباط مکاتبه ایی یا نوشتاری بکنم. درسته یانه ؟!

        پس پیش بسوی رسیدن به زبان معیار بلوچی  و توضیحاْ اینکه این  زبان نه لهجه سربازی است و نه کیشکوری و نه قصرقندی و نه سرحدی ِ بلکه معجون و عصاره ایی از همه گویشهای سراسر بلوچستان از سیستان زمین گرفته تا بشاگرد و دابندین و زاهدان و خواش و ایرانشهر  و جلگه زمین و قبله زمین ( شرق هرمزگان ) و سرباز و چهبار ( چابهار ) و رودبارزمین و کهنوچ و کویته و تربت و گوادر و گواتر  و زابل و ریکستان و هلمند در اوگانستان و همه و همه ی بلوچستان بزرگ . و تدوین و تهیه این معجون به مرارتها و تلخی ها و رنج کشی ها وابسته وشده است .

       من کوچک برادران و خواهران بلوچم  ِ حسن فروتن  ِ اهل و ساکن قصرقند در بلوچستان غربی ( = بلوچستان ایران ) هستم و از سال ۱۳۸۳ ه.ش. تا حال با زحمات شبانه روزی وبعضاْ طاقت زدا و حوصله کش !! حدود ۷۴۰۰ مدخل برای لغتنامه بلوچی  ِ فارسی گردآوری کرده ام ان شاءالله تا چند سال آینده ( شاید ۴ ) سال آینده گرداوری لغات و مدخل ها به اتمام برسد . آنگاه به ویرایش آن خواهم پرداخت. آماده شدن برای چاپ آن ( با احتساب ۴ سال قبل الذکر )  حداقل به ۷ سال کار نیاز دارد . نبود زبان رسمی و معیار بلوچی و فقدان دستور زبان بلوچی بزرگترین علل اطاله زمان تدوین لغتنامه اند.

   من در راه تدوین لغتنامه و نیز تدوین دستور زبان بلوچی ِ از همه دوستان استمداد دارم.

آدرس پستی من سه کلمه تمام !  :بلوچستان ِ نیکشهر  ِ قصرقند

  آدرس ایمیل حسن فروتن  www.hasanforutan@yahoo.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 0:4 AM  توسط حسن فروتن  | 

بنام اوست که ماناست و دانا .

چرا  ادبیات بلوچی رشد و غنای کافی

را نیافته است؟

آیا ما بلوچها دارای ادبیات به معنای واقعی هستیم؟

(بعنوان پیشگفتار  ومعرفی نشرات وبلاگ )

     هرکس دغدغه ی فکری متفاوتی با غیر دارد و مرا دغدغه اینست:  

              ما بلوچ ها دهها سال ( بیش از یک قرن ) است که در حوزه ی فرهنگ و ادب بلوچی فعالیت هایی عملی و کتبی و نظری فراوان و چشمگیری انجام داده ایم ولی با تأسفِ جگرسوزانه ، به جایی نرسیده ایم . بعبارتی دیگر و بدون تعارفات معموله ، بلوچستانیان فاقد ادبیات هستند. و هرگاهی اینجا و آنجا کتابی و نشریه ایی به بلوچی میبینیم ؛ بر اساس زبان ادبی نیست و و در واقع صفحات این مکتوبات؛ محل طغیان ، خروش و جولانگاه لهجه هایی است وابسته به نگارنده آنها. اگر خیلی خیلی واقع گرا و منصفانه سخن بگوییم ، در بلوچی به تعداد انگشتان فقط یک دست کتاب پیدا توان کرد که به زبان نسبتاً فراگیر ( رسمی و معیار ) نگاشته شده اند.  عمده اسباب و علل  آن از نظر من اینهایند:

  1. نداشتن زبان معیار و رسمی بلوچی .  چه بسیارند که تعریف زبان معیار را نمیدانند. و بالفور ذهنشان بسوی  لغات مهجور و نسبتاً بلااستفاده و بسیار محلی و منطقوی بلوچی مثل زرد و بیک  و... می افتند که مثلاً در فلان نقطه محدود از بلوچستان استفاده میشود یا در شعر فلان شاعر اشعار بلوچی مورد بکارگیری گشته است.  فی المثل باور کنید که یک داستان حتی کوتاه به زبان بلوچی نوشته نشده که مورد درک و فهم فوری و یا مورد خوانش و قرائت همه ی باسوادان بلوچ در سراسر بلوچستان باشد.!!  هرکس به لهجه خود مینویسد. و فقط برای خود و هم گویشانش قابل قرائت و فهم است. چرا یک عرب یا یک فارسی در هر جای سرزمینهای فارسی نشین و عرب نشین ، مطالبی را مینویسد و برای همه فارسیان و یا اعراب به سهولت قابل قرائت و فهم فوری است؟؟ پاسخ اینست که آنان دارای زبان معیار فارسی و یا عربی هستند ولی ما بلوچها فاقد آنیم. راستی بدانید زبان معیار هر ملتی ، مأخوذ و مقتبس از لهجۀ یک قبیله و یا یک ناحیه خاص از آن ملت نیست بلکه زبانی است ساخته از لغات قابل فهم همگان ( بعبارتی لغات مشترک) از آن ملت که با ضوابط و قواعد دستوری همان زبان مقید و مستحکم و استخوان دار شده که از هم نپاشد.
  2. نداشتن دستور زبان بلوچی  که فراگیر و مقبول عامه و نیز علمی ( برابر علم ادبیات ) باشد.
  3. تفرقه افکنی های صلیبیون و  اعوان و انصار آنان . اینرا باور کنید و به فکر چاره اندیشی باشیم . در مطالب بعدی وبلاگ به فکر توضیح این بند از سخنانم خواهم پرداخت. خواهم گفت که غربی ها چگونه به قصد تفرقه بین ملل اسلام ُ از حربه های فرهنگی و ادبی  بهره وری میکنند.
  4. نه تنها دانشگاه و دپارتمان پژوهشی منسجمی در حوزه فرهنگ و ادب بلوچی نداریم بلکه از داشتن یک انجمن ادبی و فرهنگی منسجم و ساعی و فعالی محروم هستیم.
  5. اندک کارهای منفردی که میشود ، مسلسل و پی هم نیست .
  6. با هرکس که کاری فرهنگی ـ ادبی در این حوزه انجام داد به نحوی به ستیز برمی خیزیم. مثلاً  چند مورد از این انحاء اینست: الف. توهین و تمسخر مولف و مدون اثر ب . مدرک شما ( مولف و تدوینگر چند کیلوست ؟ ) چیست و چقدر است؟!! متأسفانه به فکر نقطه ضعفیم و به فکر سنگینی افکار و آثارِ مؤلفین و مدوّنین آثار نیستیم و به دنبال سنگینی مدرک میگردیم ؛ آنهم به قصد کوبیدن نگارنده اثر .  گویا همه چیز در مدرک است. هرگز به خود نمیگوییم آخر چکار به درختش داریم ، میوه اش را بخوریم. و اگر  ضعف دارد برای تکمیل آن برخیزیم و نه برای دعوا و ستیز .  باور کنید بارها شنیده ام که نژاد و اصالت قبیلوی نویسنده ایی را به تمسخر گرفته اند !! اصلاً بفکر انتقاد از اثرش نبوده اند.  ج.  و...
  7. کارهایی که در این حوزه ( فرهنگ و ادب بلوچی ) انجام میشود ، یکه و منفرد است . غافل از اینکه برخی کارهای مستحکم فرهنگی ـ ادبی نیازمند یک کاسه شدن افکار و اذهان است. مسلماْ بیان استحکام باهم بودن  از یکه ای و تنهایی  برای دوستان ُنیازمند ادله نیست.  و ... 0 /// 0    و ادامه خواهیم داد و لطفا همراهی کنیدم.  ( این مطلب بلافاصله پس از تایپ در وبلاگ گذاشته شد ببخشید اگر دارای عیوب ویرایشی است. ).

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 6:2 PM  توسط حسن فروتن  |